لیست افعال پرکاربرد زبان آلمانی سطح A1-A2-B1 به همراه مثال

مجموعه افعال روزمره زبان آلمانی برای سطوح A1-A2-B1:
حدود ۲۵۰ کلمه هسته‌ی اولیه هر زبانی را تشکیل می‌دهد و به طور معمول هر انسان برای جمله‌سازی در هر زبانی تقریبا ۷۵۰ کلمه بکار می‌برد که بدون کلمات پرکاربرد، امکان ایجاد ارتباط و رتق و فتق امور روزانه تقریبا ممکن نیست. با حدود ۲۵۰۰ کلمه نیز ما قادریم در بسیاری از مسائل نظر و عقیده خود را به طوریکه برای شنونده قابل فهم باشد، بیان کنیم.
تمامی موارد گفته شده در بالا برای زبان آلمانی نیز صدق می‌کند. علاوه بر آن افعال در زبان آلمانی، متفاوت از زبان انگلیسی، دارای اهمیت بسزائی در جمله‌سازی و ساختار جمله می‌باشند.
در زیر لیست پرکاربردترین افعال زبان آلمانی را گردآوری نموده‌ایم. لیست افعال پرکاربرد زبان آلمانی مناسب سطوح A1, A2 ,B1 می‌باشد.

1- sein (to be)

۱- بودن

Ich bin aus Norwegen.

من اهل نروژ هستم.

2-haben (to have; to contain)

۲- داشتن

Ich habe viel Freizeit.

من اوقات فراغت زیادی دارم.

3-werden (to become)

۳- شدن

Wenn ich erwachsen bin, werde ich Astronaut.

اگر بزرگ شوم، فضانورد خواهد ‌شد.

4- können (can, to be able to)

۴- توانستن

Ich kann gut schwimmen.

من می‌توانم خوب شنا کنم.

5-müssen (must; to have to; to be obliged (to do sth.))

۵- بایستن

Ich muss jeden Morgen zeitig aufstehen.

من باید هر روز صبح زود بیدار شوم.

6- sagen (to say; to tell)

۶- گفتن

Sie sagt nie, dass sie mich liebt?

او هرگز نمی‌گوید که من را دوست دارد.

7- machen (to make; to prepare (e.g. food); to do)

۷- انجام دادن، درست کردن

Du machst mich glücklich.

تو من را خوشحال می‌کنی.

8-geben (to give)

۸- دادن

Er gibt dem Nachbarn ein Paket.

او(مذکر) به همسایه‌اش پاکتی داد.

9- kommem (to come)

۹- آمدن

Ich komme aus der Türkei.

من اهل تورکیه هستم.

10- schreiben (to write)

۱۰- نوشتن

Wir schreiben uns regelmäßig E-Mails.

ما به صورت منظم به همدیگر ایمیل می‌نویسم.

11- lernen (to learn; to study (revise/review materials); to train sth.)

۱۱- یاد گرفتن، آموختن

Ich lerne seit 3 Jahren Deutsch.

از ۳ سال پیش آلمانی می‌آموزم.

12- heißen (to be called; to mean)

۱۲- نامیده شدن، نام داشتن

Meine Katze heißt Minka.

اسم من مینکا است.

13- sollen (should; to be asked (to do sth.); they say that)

۱۳- بایستن

Ich soll den Müll wegbringen, sagt meine Mutter.

مامانم می‌گوید باید زباله‌ها را بیرون بگذارم.

14- wollen (to want)

۱۴- خواستن

Wollen wir heute Abend ins Kino gehen?

امروز عصر بریم سینما؟

15- gehen (to go; to leave; to work, to function (coll.))

۱۵- رفتن

Gehst du gerne zum Training?

دوست داری بری تمرین؟

16- essen (to eat)

۱۶- غذا خوردن، خوردن

Tut mir leid, aber ich esse kein Fleisch. Ich bin Vegetarier.

متاسفم، اما من گوشت نمی‌خورم. من گیاه‌خوارم.

17- wohnen (to live)

۱۷- ساکن بودن، زندگی کردن

Meine beste Freundin wohnt in einem großen Haus.

بهترین دوستم ساکن خانه‌ی بزرگی هست.

18-wissen (to know ; to be aware of)

۱۸- دانستن

Ich weiß nicht.

من نمی‌دانم.

19- sehen (to see; to see (to sth.); to realise)

۱۹- دیدن

Ich sehe einen Mann.

من مردی را می‌بینم.

20- spielen (to play)

۲۰- بازی کردن، نواختن

Meine Freundin spielt Klavier.

دوست دخترم ارگ می‌نوازد.

21-arbeiten (to work)

۲۱- کار کردن

Ich arbeite bei Siemens.

من در شرکت زیمنس کار می‌کنم.

22- stehen (to stand; to be, to appear)

۲۲- قرار داشتن

Dein Fahrrad steht hinter dem Haus.

دوچرخت پشت خانه قرار دارد.

23- finden (to find)

۲۳- یافتن

Ich finde meinen Schlüssel nicht.

کلیدهامو پیدا نمی‌کنم.

24- bleiben (to remain; to stay; to be (implying tardiness))

۲۴- ماندن

Ich bleibe noch 10 Minuten hier bei dir.

۱۰ دقیقه دیگه هم اینجا پیشت می‌مونم.

25-liegen (to lie; to be located)

۲۵- قرار داشتن، واقع شدن

Urmia liegt in Aserbaidschan.

اورمیه در آذربایجان واقع شده است.

26- verstehen (to understand; to get along with so./sth.)

۲۶- متوجه شدن، فهمیدن

Ich verstehe gut Türkisch.

من زبان تورکی را خوب می‌فهمم.

27- denken (to think; to consider)

۲۷- فکر کردن، اندیشیدن

Ich denke jeden Tag an dich.

هر روز به تو فکر می‌کنم.

28- sprechen (to speak)

۲۸- صحبت کردن

Sie spricht sehr gut Deutsch.

او خیلی خوب آلمانی صحبت می‌کند.

29- lesen (to read)

۲۹- خواندن

Mein Vater liest jeden Morgen die Zeitung.

پدرم هر روز صبح روزنامه می‌خواند.

30- hören (to hear; to listen to)

۳۰- شنیدن، گوش کردن

Mein kleiner Bruder hört gern Musik.

برادر کوچکم دوست دارد به موزیک گوش بدهد.

31- sitzen (to sit; to stay; to fit (of clothing)

۳۱- نشستن

In meinem Beruf sitze ich viel am Schreibtisch.

در شغلم زیاد پشت میزتحریر می‌نشینم.

32- vergessen (to forget; to leave (forget to take))

۳۲- فراموش کردن

Sie vergisst immer ihr Handy auszuschalten.

او همیشه فراموش می‌کند موبایلش را خاموش کند.

33-tun (to do; to do sth. to so.)

۳۳- انجام دادن

Ich habe heute viel zu tun!

سرم شلوغه! کارم زیاده!

34-dürfen (to be allowed (to do sth.); may)

۳۴- مجاز بود، اجازه داشتن

Darf ich hier parken?

امکانش هست اینجا پارک کنم؟

35-glauben (to believe; to think)

۳۵- باور داشتن

Ich glaube an mich.

به خودم باور دارم.

36-halten (to hold; to stop; to support; to keep)

۳۶- نگه داشتن، ایستادن

Der Bus hat heute nicht an Haltstelle gehalten.

امروز اتوبوس در ایستگاه نگه نداشت.

37-nennen (to name, to call (a name))

۳۷- نامیدن ، نام داشتن

Ich bin Maximilian. Meine Freunde nennen mich Max.

من ماکسیمیلیان هستم. دوست دخترم من را ماکس می‌نامد.

38-mögen (to like; may; to be hesitant to do sth. (in negation with inf.))

۳۸- دوست داشتن

Ich mag meine Muttersprache.

من زبانمادریم را دوست دارم.

39-zeigen (to point at; to demonstrate)

۳۹- نشان دادن

Zeigst du mir die Stadt Urmia?

به من شهر اورمیه را نشان می‌دهی؟

40-bringen (to bring; to take; to lead)

۴۰- آوردن

Kannsu du mir bitte ein Glas Wasser bringen?

می‌تونی لطفا برای من یک لیوان آب بیاوری؟

41- leben (to live; to reside)

۴۱- زندگی کردن

Ich lebe in der Türkei.

من در تورکیه زندگی می‌کنم.

42-schlafen (to sleep)

۴۲- خوابیدن

Mein Bruder schläft immer ewig lange.

برادرم همیشه مدت زیادی می‌خوابد.

43-fahren (to go (by vehicle); to leave; to drivev)

۴۳- راندن، با وسیله نقلیه رفتن

Herr Schröder fährt jeden Morgen mit dem Zug zur Arbeit.

آقای شغودا هر روز با قطار سر کار می‌رود.

44-fragen (to ask; to wonder (refl.))

۴۴- پرسیدن، سوال کردن

Ich frage den Arzt nach seiner Meinung.

من از دکتر نظرش را می‌پرسم.

45-setzen (to set; to sit down (refl.))

۴۵- نشاندن، نشستن

Entschuldige, aber du setzt dich auf meinem Platz.

ببخشید، اما تو در جای من نشسته‌ای.

46-kennen (to know; to be acquainted with; to be familiar with)

۴۶- شناختن

Kennt ihr einen guten Deutschlehrer in Urmia?

شما یک مدرس زبان آلمانی خوب را در شهر اورمیه می‌شناسید؟

47-stellen (to pose (a question); to position; to put; to catch)

۴۷- به طور عمودی گذاشتن، قرار دادن

Er stellt das Buch auf den Tisch.

او کتاب رو روی میز می‌گذارد.

48-brauchen (to need)

۴۸- احتیاج داشتن

Brauchen Sie noch etwas?

چیز دیگری احتیاج دارید؟

49-erzählen (to narrate, tell)

۴۹- تعریف کردن، گفتن

Erzählt von euren Sommerferien!

از تعطیلات تابستانتان تعریف کن!

50- versuchen (to try, attempt)

۵۰- سعی و تلاش کردن

Die Politiker versuchen, den Skandal zu erklären.

سیاستمداران در تلاشاند تا رسوایی را توضیح دهند.

51-reden (to speak; to talk)

۵۱- صحبت کردن

Du musst unbedingt mit deinem Bruder reden.

تو حتما باید با برادرت صحبت کنی.

52-helfen (to help)

۵۲- کمک کردن

Hilf mir mal bitte!

لطفا به من کمک کن!

53-treffen (to meet; to encounter)

۵۳- ملاقات کردن، مواجه شدن

Triffst du Anna heute?

امروز آنا رو می‌بینی؟

54- suchen (to seek; to search)

۵۴- جستجو کردن

Suchst du etwas bestimmtes?

چیز مشخصی رو جستجو می‌کنی؟

55-legen (to lay, put)

۵۵- قرار دادن، گذاشتن

Frau Müller legt ihr Baby in den Kinderwagen.

خانم مولر کودکش را در کالسکه می‌گذارد.

56-anfangen (to begin)

۵۶- آغاز شدن، آغاز کردن

Wann fängt der Unterricht an?

درس کی شروع میشه؟

57-bekommen (to receive; to catch (e.g. a cold); to sit well with so.)

۵۷- گرفتن، دریافت کردن

Wann bekommst du dein Zeugnis?

مدرکت رو کی می‌گیری؟

58- warten (to wait; to maintain (e.g. a ca)

۵۸- منتظر ماندن

Wir haben über 2 Stunden auf den Bus gewartet.

ما بیش از ۲ ساعت منتظر اتوبوس بودیم.

59-laufen (to walk; to flow (of a fluid); to run (of an event))

۵۹- دویدن، پیاده‌روی کردن

Lauf bitte nicht so schnell!

لطفا اینقدر سریع ندو!

60- einschlafen (to fall asleep)

۶۰- به خواب رفتن، کرخت شدن

Ich bin gestern im Unterricht eingeschlafen.

دیروز در کلاس خوابم برده بود.

61-beginnen (to begin)

۶۱- آغاز کردن

Die Schule beginnt um 8.15 Uhr.

مدرسه حدود ساعت ۸:۱۵ شروع می‌شه.

62- lassen (to let, allow, have done)

۶۲- اجازه دادن، گذاشتن

Lasst uns anfangen!

بزار شروع کنیم!

63-erklären (to explain; to declare; to assert)

۶۳- توضیح دادن، شرح دادن

Kannst du mir bitte die Aufgabe erklären?

می‌تونی لطفا تکلیف رو توضیح بدی؟

64-ziehen (to pull; to drag; to move)

۶۴- کشیدن

Um die Tür zu öffnen, musst du an diesem Griff ziehen.

باید تو دستگیره رو بکشی، تا در بازبشه.

65-scheinen (to shine, seem, appear)

۶۵- درخشیدن، به نظر آمدن

Die Sonne scheint den ganzen Tag.

کل روز خورشیدن می‌درخشد.

66-fallen (to fall; to fall in battle; to collapse)

۶۶- افتادن

Der Schnee fällt.

برف می‌بارد.

67-gehören (to belong)

۶۷- تعلق داشتن، بخشی از چیزی بودن

Urmia gehört zu Aserbaidschan.

اورمیه بخشی/جزئی از آذربایجان هست.

68-ansehen (to look at, watch)

۶۸- نگاه کردن به

Ich sehe mir mit Freunden einen Film im Kino an.

من با دوستانم فیلم را در سینما می‌بینیم.

69-fehlen (to lack, be missing, be absent)

۶۹- نبودن، کمبود داشتن

Mir fehlt ein Knopf an der Jacke.

یک دکمه ژاکتم نیست.

70-folgen (to follow)

۷۰- تعقیب کردن، دنبال کردن

Er folgt den Anweisungen des Dirigenten.

او دوستورات رهبر ارکستر را دنبال می‌کند.

71-bedeuten (to mean; to signify)

۷۱- معنی دادن

Was bedeutet das auf Englisch?

این به انگلیسی چی میشه؟

72-studieren (to study)

۷۲- تحصیل کردن

Ich habe Turkologie studiert.

من تورکولوژی تحصیل کرده‌ام.

73-möchten (to wish, to like to have)

۷۳- خواستن

Ich möchte gern einen Kaffee, bitte.

یک قهوه، لطفا!

74-entstehen (to originate, develop)

۷۴- بوجود آمدن، تشکیل شدن

Nach dem 2. Weltkrieg entstehen 2 deutsche Republiken.

پس از جنگ جهانی دوم، ۲ جمهوری آلمان تشکیل شد.

75-erhalten (to receive)

۷۵- دریافت کردن

Hast du meinen Brief erhalten?

نامه‌ام رو دریافت کردی؟

76-bestehen (to exist, insist, pass (an exam))

۷۶- وجود داشتن، قبول شدن در امتحان

Ich habe meine Prüfung mit der Bestnote bestanden.

امتحانم رو با بهترین نمره قبول شدم.

77-sich erinnern (to remind; to remember (refl.))

۷۷- به یاد آوردن

Ich kann mich nicht erinnern.

یادم نمی‌یاد.

78-sich etwas merken (to remember something)

۷۸- چیزی را به خاطر سپردن

Ich kann mir keine Jahreszahlen merken.

نمی‌توانم سالها را به خاطر بسپرم.

79-schließen (to close)

۷۹- بستن

Schließ bitte die Tür hinter dir!

لطفا در رو پشت سرت ببند!

80-einladen (to invite)

۸۰- دعوت کردن

Wie viele Freunde hast du zu deiner Party eingeladen?

چندتا دوست برای تولدت دعوت کردی؟

81-aufstehen (to get up, to stand up)

۸۱- بیدار شدن

Wann stehst du morgens auf?

صبح‌ها کی از خواب بیدار می‌شی؟

82-(sich) vorstellen (to move forward; to represent; to introduce)

۸۲- معرفی کردن، تصور کردن

Stell dir vor, ich habe eine gute Note in Zertifikat A1 bekommen.

تصورشو بکن، من نمره خوبی در آزمون زبان آلمانی A1 گرفته‌ام.

83-handeln (to deal, trade)

۸۳- راجع بودن، حاوی بودن

Das Buch handelt von einem Jungen in der Schweiz.

این کتاب درباره‌ی پسری در سوئیس هست.

84-erreichen (to achieve, reach)

۸۴- رسیدن، دست یافتن

Ich habe den Bus nicht erreicht.

به اتوبوس نرسیدم.

85-meinen (to be of the opinion; to mean)

۸۵- فکر کردن، فرض کردن

Was meinst du damit?

نظرت راجع به موضوع چیه؟

86-tragen (to carry; to hold; to wear (clothing))

۸۶- حمل کردن، پوشیدن

Dieses Kleid trage ich gern.

این لباس رو دوست دارم بپوشم.

87-schaffen (to manage, create)

۸۷- فراهم کردن، تدارک دیدن، ایجاد کردن

Schaffst du das allein, oder brauchst du Hilfe?

این کار رو می‌تونی به تنهایی انجام بدی یا احتیاج به کمک داری؟

88-verlieren (to lose)

۸۸- از دست دادن، گم کردن

Ich habe meinen Schlüssel verloren.

کلیدم رو گم کردم.

89-waschen (to wash, to clean)

۸۹- شستن

Gestern habe ich Wäsche gewaschen.

دیروز لباسها رو شستم.

90-vergleichen (to compare)

۹۰- مقایسه کردن

Wenn man Türkei mit Iran vergleicht…

اگر تورکیه را با ایران مقایسه کنیم…

91-erkennen (to recognize, admit)

۹۱- تشخیص دادن، شناختن

Oh verzeih, ich habe dich im Dunkeln nicht erkannt.

شرمنده، تو رو در تاریکی نشناختم.

92-entwickeln (to develop)

۹۲- توسعه دادن، گسترش دادن

Er hat eine neue App für Smartphones entwickelt.

او یک اپلیکیشن جدید برای گوشی‌های هوشمند ساخته است.

93-öffnen (to open)

۹۳- گشودن، باز کردن

Kannst du bitte das Fenster öffnen?

لطفا، می‌تونی این پنجره رو بازش کنی؟

94- aussehen (to appear, look (a certain way))

۹۴- به نظر آمدن، به نظر رسیدن

Wie sehe ich aus?

چطوری به نظر می‌یام؟

95-verbinden (to connect, link, associate)

۹۵- متصل، به هم پیوسته

Mein Computer ist mit dem Internet verbunden.

کامپیوترم به اینترنت متصل هست.

96-führen (to lead)

۹۶- منجر شدن

Der Klimawandel führt zu großen Naturkatastrophen.

تغییرات اقلیمی منجر به بلایای طبیعی بزرگی می‌شود.

97-gewinnen (to win)

۹۷-برنده شدن

Mein Onkel hat eine Million Euro im Lotto gewonnen.

داییم در مسابقه یک میلیون یورو برنده شد.

98-bieten (to offer)

۹۸- ارائه کردن

Täbris hat viel zu bieten.

تبریز چیزهای زیادی برای ارائه دارد.

99-interessieren (to interest; to be interested in (refl. with für))

۹۹- علاقمند بودن

Ich interessiere mich sehr für türkische Sprache.

من خیلی به زبان تورکی علاقه‌مندم.

100-anbieten (to offer)

۱۰۰- ارائه کردن، عرضه کردن، تقدیم کردن

Kann ich dir einen Kaffee anbieten?

می‌تون بهت قهوه پیشنهاد بدم؟

101- kommen (to come; to make it (e.g. over sth.); to go to; to occur)

۱۰۱- آمدن

Er kommt aus der Türkei.

او اهل تورکیه هست.

102- passieren (to happen; to move beyond; to strain)

۱۰۲- اتفاق افتادن، گذر کردن

Was ist passiert?

چه اتفاقی افتاده؟

103- lieben (to love)

۱۰۳- دوست داشتن

Ich liebe dich, wenn du mich liebst.

دوستت دارم، اگر دوستم داشته باشی.

104-nehmen (to take; to cause oneself to be (in some state))

۱۰۴- گرفتن، برداشتن

Hast du mein Feuerzeug genommen?

فندکم رو تو برداشتی؟

105-sterben (to die)

۱۰۵- مردن

Er starb vor meiner Ankunft.

او قبل از رسیدنم، فوت کرد.

106-töten (to kill)

۱۰۶- کشتن، به قتل رساندن

Der Hund tötete die Katze mit Leichtigkeit.

سگ به راحتی گربه را کشت.

107- stimmen (to be true (usu. “stimmt”); to vote; to tune)

۱۰۷- صدق کردن، درست بودن، رای دادن، کوک کردن ساز

Ich stimme vielleicht für Tom.

شاید به تام رای بدم.

108-bestimmen (to determine)

۱۰۸- تعیین کردن، مقرر کردن

Er bestimmt alles allein.

همه چیز رو خودش تعیین می‌کند.

109-hoffen (to hope)

۱۰۹- امید‌وار بودن

Wir hoffen auf gute Ergebnisse.

امیدواریم نتایج خوبی کسب کنیم.

110-verlassen (to leave; to trust with sth. (refl.); to pass away, to die)

۱۱۰- ترک کردن، اعتماد کردن

Ich verlasse mich auf dich!

امیدم به توست!

111-kriegen (to get; to come down with)

۱۱۱- بدست آوردن، دریافت کردن

Ich kriege Kopfweh von der Hitze.

از گرما سردرد می‌گیرم.

112-holen (to fetch)

۱۱۲- رفتن و آوردن، بدست آوردن

Ich hole das Buch morgen.

فردا کتاب رو می‌گیرم.

113-gefallen (to please; to appeal to)

۱۱۳- پسندیدن، خوش آمدن

Seinen Eltern gefällt mir sehr.

والدینش رو خیلی می‌پسندم.

114- retten (to save; to rescue)

۱۱۴- نجات دادن

Tom rettete die Katze aus den Flammen.

تام گربه را از شعله‌های آتش نجات داد.

115- trinken (to drink)

۱۱۵- نوشیدن

Trinkst du in der Regel Tee zum Frühstück?

معمولا چای رو برای صبحانه می‌نوشی؟

116- funktionieren (to work, function)

۱۱۶- عمل کردن، کار کردن

Mein Navi funktioniert im Ausland nicht.

سیستم رهیاب من در خارج کار نمی‌کند.

117- wehtun (to hurt)

۱۱۷- درد کردن

Tut es sehr weh?

خیلی درد داره؟

118- fühlen(to feel; to feel sth. (good/bad) (refl.))

۱۱۸- احساس کردن

Fühlst du nichts?

هیچ‌چی حس نمی‌کنی؟

119- kämpfen (to fight, to struggle)

۱۱۹- مبارزه کردن، جنگیدن، مجادله کردن

Wir kämpfen gegen Rassismus und Diskriminierung.

ما بر علیه نژادپرستی و تبعیض مبارزه می‌کنیم.

120- heiraten(to marry)

۱۲۰- ازدواج کردن

Mit 36 Jahren habe ich geheiratet.

در سن ۳۶ سالگی ازدواج کرده‌ام.

121- kaufen (to buy)

۱۲۱- خریدن

Kaufst du Zeitschrift?

روزنامه می‌خری؟

122- hassen (to hate)

۱۲۲- متنفر بودن، نفرت داشتن

Ich hasse meinen Job.

از شغلم متنفرم.

123- umbringen (to kill, to murder; to be very angry at so.)

۱۲۳- کشتن، به قتل رساندن،از میان بردن

Was mich nicht umbringt, macht mich stärker. Friedrich Nietzsche

چیزی که مرا نکشد، قویترم می‌کند. فردریش نیچه

124- kümmern (to take care (refl.); to trouble, to concern)

۱۲۴- ترتیب کاری را دادن، از کسی مراقبت کردن

Ich werde mich um dich kümmern.

من از تو مراقبت خواهم کرد.

125- verletzen (to hurt, to injure; to violate (rules, laws, etc.))

۱۲۵- آسیب زدن، صدمه زدن، رنجاندن

Verletzte Menschen verletzen Menschen.

انسان‌های آسیب‌دیده به انسانها صدمه می‌رسانند.

126- anrufen (to call by telephone; to call on (so., e.g. a divine being))

۱۲۶- تلفن کردن

Im Notfall rufe die 119 an.

در حالت اضطراری با ۱۱۹ تماس می‌گیرم.

127- aufhören (to stop)

۱۲۷- دست برداشتن از، دست کشیدن از

Er redete, ohne aufzuhören.

او دست از حرف زدن برنمی‌داشت.

128- verschwinden (to disappear; to get lost)

۱۲۸- ناپدید شدن، از بین رفتن

Mein Koffer ist verschwunden.

چمدانم گم شده است.

129- erwarten (to expect; to await)

۱۲۹- منتظر بودن، انتظار کسی یا چیزی را کشیدن

Ich erwarte deinen Bescheid.

منتظر خبرتم.

130- geschehen (to occur; to happen)

۱۳۰- اتفاق افتادن، پیش آمدن

Was ist geschehen?

چی شده؟

131- klingen (to sound)

۱۳۱- صدایی داشتن، صدایی دادن

Die Geige klingt gut.

ویولن صدای خوبی دارد.

132- benutzen (to use)

۱۳۲- استفاده کردن از، بکار بردن

Er benutzt oft die öffentlichen Verkehrsmittel.

او اغلب از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می‌کند.

133- schicken (to send)

۱۳۳- ارسال کردن، فرستادن

Ich schicke Ihnen eine Kopie meines Briefes.

براتون یک کپی از نامه‌ام را ارسال می‌کنم.

134- fliegen (to fly)

۱۳۴- پرواز کردن

Der Vogel flog vom Baum zu Baum.

پرنده از درختی به درختی دیگر پرواز می‌کرد.

چگونه می‌توان لغات پرکاربرد و روزمره آلمانی را حفظ کرد؟

چگونه لغات آلمانی را حفظ کنیمصرف‌نظر از اینکه شما چقدر به گرامر زبان آلمان آشنایی دارید، اگر به دایره لغات کاربردی و روزمره تسلط کافی نداشته باشید، مطمئنا مهارت‌های زبانی شما پیشرفت چندانی نخواهد داشت. واژگان آلمانی درهایی را به جهانی جدید می‌گشایند و وسعت دیدتان می‌تواندکاملا سرگرم‌کننده و رضایت‌بخش باشد.
اما افزایش دایره لغات آلمانی که شما می‌شناسید، می‌تواند بعضی اوقات به مانند رژیم غذایی حس شود. شما باید زحمت زیادی بکشید و نه چراغ جادویی و نه استراتژی پنهانی یا نسخه‌ی معجزه‌آسایی وجود دارد. هر شخصی باید خود راهی را برای یادگیری بهتر لغات آلمانی بیابد. اما عواملی نظیر صبر، هدف‌گذاری واقعی، پاداش در تسهیل یادگیری جزئی از استراتژی‌های خوب در حفظ لغات و گسترش دامنه‌ی واژگان آلمانی‌اند.
توصیه‌های کاربردی برای حفظ سریع لغات آلمانی و افزایش دایره واژگان
۱- استفاده از تکنیک‌های به خاطرسپاری
یکی از بهترین روش‌های به خاطر سپردن سریع لغات، استفاده از علامات یا اختصارات می‌باشد. شما می‌توانید لغات بسیار سخت و طولانی را با استفاده از تکنیک‌هایی به حروف اختصاری تبدیل کنید، تا برای شما کلمه‌ی‌ سخت و طولانی تداعی گردد. کلماتی که انتخاب می‌کنید هر چه فانتزی‌تر باشد، همان‌قدر بهتر هست. در عین حال می‌توانید از جعبه لایتنر نیز برای یادگیری لغات آلمانی استفاده کنید. لایتنر دارای اپلیکیشنی هست که می‌توانید به صورت رایگان از گوگل پلی آنرا دانلود کنید.
۲- یک محیط یادگیری ویژه برای خود فراهم کنید
اگر شما در آلمان یا یک کشور آلمانی‌زبان تحصیل یا زندگی می‌کنید، همه جا زبان آلمانی را می‌شنوید، می‌بینید، می‌خوانید، می‌نویسید و بدین ترتیب سریع‌تر یاد خواهید گرفت. اما لزومی به این نیست که برای حفظ لغات و گسترش واژگان آلمانی‌تان به آلمان بروید. شما می‌توانید یک محیط الهام‌بخش و دوست‌دار یادگیری برای خود ایجاد کنید، جایی که شما اغلب زمان روزانه‌تان را در آنجا سپری می‌کنید. با توجه به علاقه‌تان کتاب‌های آلمانی بخرید، به موزیک‌های آلمانی گوش دهید، اگر به سریال و فیلم علاقه‌مندید به تماشای سریال‌های آلمانی بپردازید، قبلا در مقاله‌ای به معرفی سریال‌های محبوب‌ نتفلیکس برای یادگیری و تقویت زبان آلمانی پرداخته‌ام. خلاصه آنکه محیط را برای یادگیری بهتر خودتان محیا کنید.
۳- کلمات را در رابطه با هم یاد بگیرید
اگر می‌خواهید کلمات زیاد آلمانی را سریعا یاد بگیرید، این یک ایده‌ی خوبی هست که کلمات مرتبط با هم را یاد بگیرید. بجای ساختن لیست کلمات دلخواه، سعی کنید جملات کاربردی را با کلماتی که یادگرفته‌اید، بسازید. با این روش شما نحوه‌ی کاربرد کلمات در جملات را یاد خواهید گرفت. سعی کنید بر اساس طبقه‌بندی اهمیت موضوعات، کلمات را حفظ کنید. کلمات مرتبط با موضوعات مهمتری که هم در آزمون‌ها و هم در زندگی روزمره بسیار پرکاربرد‌اند، بایستی نخست یاد گرفته شوند.
۴- از موقعیت‌های واقعی زندگی یاد بگیرید
هر یک از کلمات و دیالوگ‌های موجود در فیلم‌، سریال‌، کتاب‌، پادکست، موزیک و … آلمانی برگرفته از زندگی روزمره آلمانی‌ها می‌باشند. شما با کمک حافظه‌ی تصویری خود می‌توانید در موقعیت‌های مخلتف، کلمات مرتبط و کاربردی را یاد بگیرید.
اگر کتاب‌خوانید، سعی کنید کتاب‌هایی را که دوست دارید به زبان آلمانی بخوانید. اگر عاشق فیلم و سریال‌اید، بهترین گزینه تماشای فیلم‌ها و سریال‌های آلمانی به زبان اصلی می‌باشد. در حین تماشای فیلم و سریال ها و مطالعه‌ی کتاب‌ها به زبان آلمانی، سعی کنید معنا و کاربرد کلمات در جملات را نیز متوجه شوید. اگر هنگام تماشای سریال آلمانی متوجه کلمه‌ی خاص نشدید، آن را یادداشت کرده و به دیکشنری‌ چندزبانه آلمانی مراجعه کنید، در صورت یافتن پاسخ کلمه‌ی مورد نظر را به لیست لغات خود اضافه نمایید.
۵- یک نقشه‌ی ذهنی (mind map) تهیه کنید
اگر شما می‌خواهید دانش زبانیتان را به مرحله بعدی ارتقاء دهید، حتما یک نقشه‌ی ذهنی از کلمات پرکاربرد، مترادف‌ها، متضادها، اصطلاحات، ضرب‌المثل‌های آلمانی و … را تهیه کنید. سعی کنید کلمات آلمانی را مستقیما به زبان مادریتان ترجمه نکنید بلکه کلمه‌ی مورد نظر را در زبانی که می‌خواهید بیاموزید، توصیف کرده و توضیح دهید. بهترین روش بکار بردن توضیحات ساده آلمانی برای لغات آلمانی می‌باشد.
۶- ابزارهای کمک‌آموزشی مناسب خود را بیابید
هر یک از ما به شیوه‌ای خاص می‌آموزیم. اگر شما استراتژی ویژه‌ی یادگیری خود را هنوز نمی‌دانید، باید شیوه‌های مختلفی را تست کنید یا ترکیبی از متدهای آموزشی را بکار ببرید. برای مثال، بازی‌ها، فلش‌کارت‌ها، اپلیکیشن‌های کمک‌آموزشی آلمانی، فیلم‌ها و سریال‌ها و …همگی امکانات وسیع و مختلفی را برای یادگیری سریع لغات آلمانی ارائه می‌کنند.
برخی انسان‌ها در زمان‌های مشخصی یادگیری بهتری دارند، در حالیکه برای همه‌ی انسانها این مسئله صدق نمی‌کند. سعی کنید ریتم یادگیری خود را کشف کرده و انتخاب کنید.
۷- سعی کنید به صورت تعاملی یاد بگیرید
نبایستی فقط شما ابزارهای کمک‌آموزشی صحیح و ویژه‌ی خود را بیابید، بلکه باید شما تجربیات آموزشی خود را به صورت فراگیر کامل کنید. فقط کلمات موجود در لیست لغات خود را صرفا نخوانید، بلکه به تلفظ آنها نیز گوش دهید، آنها را با صدای بلند به دفعات تکرار کنید، چندین بار آنها را بنویسید یا تایپ کنید. از پادکست‌های آلمانی هرگز غافل نشوید.
۸- بر لغات کاربردی و مفید تمرکز کنید
مطمئن باشید که بسیاری از کلمات موجود در کتاب‌های یادگیری زبان آلمانی را هرگز استفاده نخواهید کرد، حتی زمانیکه به آلمان مهاجرت کنید، چونکه در موقعیتی که کلمات فوق را باید استفاده کرد، محتملا قرار نخواهید گرفت یا احتمال کاربردش زیر ۱۰% می‌باشد.
سعی کنید بر روی کلمات پرکاربرد، روزمره، مرتبط با حوزه علاقه و کاریتان و … تمرکز کنید. برای مثال شما اگر مهندس نرم‌افزار و یا کارشناس آی‌تی بوده و قصد مهاجرت کاری به آلمان را دارید تا در یک شرکت برنامه‌نویسی کار کنید، لزومی به خواندن آثار نیچه یا فروید به زبان آلمان ندارید بلکه باید شما سوای تسلط کافی به کاربرد زبان روزمره‌ی آلمانی بر روی دایره لغات تخصصی مرتبط با حوزه‌ی نرم‌افزار و کامپیوتر تمرکز کنید.
هر چقدر بر روی کلمات پرکاربرد و محبوب مرتبط با زندگی شخصی‌تان، سرگرمی‌هایتان و اهداف کاریتان و …تمرکز کرده و زمان صرف کنید، به همان اندازه بهتر و سریع‌تر خواهید توانست کلمات متعدد آلمانی را حفظ کرده و بر دایره‌ی واژگان خود اضافه نمایید.
۹- تکرار، تکرار و تکرار
فراموش نکنید که شما نه فقط کلمات جدیدی را که یاد گرفته‌اید، باید تکرار کنید تا در ذهنتان نقش ببندد، بلکه همچنین کلمات کم‌کاربردی که در حافظه‌ی بلندمدتتان قرار دارد را باید استفاده کنید. شما نبایستی همه‌ی زمان خود را به کلمات قبلا یادگرفته صرف کنید بلکه باید کلمات جدید را نیز مرتبا در جملات بکار برده و تکرار کنید. هر چقدر بیشتر تکرار کنید، به همان اندازه بهتر کلمات را به خاطر خواهید سپرد.
شما از چه متدی برای یادگیری و حفظ لغات آلمانی استفاده می‌کنید؟
منبع